محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6780

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بود . از گروهى از مردم شنيدم كه مىگفتند وى دعوى ربوبيت مىكرده بود . حلاج و يارش را سه روز بياويختند ، هر روز تا نيمروز سپس فرودشان مىآوردند و به زندانشان مىبردند . مدتى دراز بداشته بود و گروهى از جمله نصر قشورى و ديگران مفتون وى شدند چندان كه مردم فغان كردند و عيب گويان وى را نفرين كردند و كارش بالا گرفت كه از زندان برونش آوردند و دو دستش را بريدند با دو پايش ، سپس گردنش را زدند . پس از آن وى را به آتش بسوختند . و هم در اين سال ، حسين بن حمدان غزاى تابستانى كرد و نامه اى از طرسوس رسيد كه در آن ياد شده بود كه وى قلعه هاى بسيار گشوده و خلقى بسيار از روميان را بكشته . و هم در اين سال ، احمد بن اسماعيل بن احمد فرمانرواى خراسان و ما وراء النهر كشته شد . يكى از غلامان ترك وى كه نزديكترين غلامانش بود ، سرش را بريد ، با دو غلام ديگر كه در قبه اش به نزد وى رفتند ، سپس گريختند و يافت نشدند . و هم در اين سال ، ميان نصر بن احمد و عموى پدرش اسحاق بن احمد اختلاف شد . غلامان احمد ، پدر نصر ، و دبيران و جمعى از سردارانش با مال و مركوب و سلاح با نصر بودند . وى از پس كشته شدن پدر خويش به بخارا رفت . در آن وقت اسحاق ابن احمد در سمرقند بود و بيمارى نقرس داشت . نصر مردم سمرقند را دعوت كرد ( 148 كه با وى بيعت رياست كنند ، اما هر كدامشان نامه هايى به سلطان فرستادند و كار اسماعيل بن احمد را براى خويشتن مىخواستند . اسحاق چنان كه گفته‌اند نامه هاى خويش را به نزد عمران مرزبانى فرستاد كه به سلطان برساند و او چنان كرد . نصر بن احمد نامه هاى خويش را بنزد حماد بن احمد فرستاد كه به سلطان برساند و او نيز چنان كرد . در اين سال ، چهارده روز مانده از شعبان ، نصر بن احمد و ياران وى از مردم بخارا با اسحاق بن احمد ، عموى پدرش ، و ياران وى از مردم سمرقند نبردى